مسئولیت برند در برابر مشتری

محمد آزادی*

تولید کنندگان به عنوان یکی از حلقه های مهم زنجیره اقتصادی در هر کشوری از جایگاه با اهمیتی برخوردار است.

مسئولیت برند در برابر مشتری

برندینگ

فضای رقابتی در اقتصاد جهانی، بنگاه های تولیدی و سازمان های تجاری را به سمتی می برد تا از ابزارها و شیوه های مختلفی برای توسعه کمی و کیفی بازار خود بهره ببرند و بی شک در این میان استراتژی های کلان اقتصادی هستند که بر راهبردهای تبلیغی و ترویجی بنگاه ها اثر مستقیم دارند اما آنچه که می تواند به عنوان نماد و نمایانگر خوبی برای بیان توانمندی ها، راهبردها، رویکردها و ماموریت های پیش بینی شده یک بنگاه مورد استفاده قرار گیرد لوگو یا نشان تجاری بنگاه هاست.

به علت افزایش تعداد رقبا و جهانی شدن تجارت، انتخاب مشتریان برای سرمایهگذاری سخت است که در این میان برندسازی میتواند در جذب و وفاداری مشتریان کمک کند.

به طور کلی و با توجه به نتایج تحقیقات گسترده در حوزه خدمات تجاری، عواملی مثل دسترسی به شعبه یا نمایندگی، فرآیند ارائه خدمات، شواهد فیزیکی نمایندگی ها(طراحی دکوراسسیون و لوگو)، تبلیغات تجاری و رفتار کارکنان بر تداعی و آگاهی از نام و نشان تجاری و در نهایت در ایجاد برندی قدرتمند در سازمانهای اقتصادی و تجاری نقشی تعیینکننده ایفا میکنند.

در این میان شواهد فیزیکی نمایندگی ها و طراحی لوگو تاثیر بسیاری در جذب مشتریان دارد که باید مورد توجه مشتریان قرار گیرد.

معماری لوگو در بنگاه ها بخشی از برندداری یا مدیریت برند است؛ همراه با نگاه استراتژیک که نقطه آغاز قضیه محسوب می‌شود. زمانی که می‌خواهیم برای بنگاه اقتصادی نام‌گذاری تجاری انجام دهیم، باید به این سلسله‌مراتب یا به‌طور کل به حداقل‌های برندسازی توجه داشته باشیم.

به‌عنوان نمونه، داشتن یک لوگو که حداقل کار یک برندسازی در هر صنعتی است یا داشتن یک نام تجاری را رعایت کنیم. هرچند در یک فرآیند درست معماری برند، تعیین چشم‌انداز و استراتژی‌ها باید پیش از تمام اینها باشد. در ابتدا باید این نکات رعایت شود و در ادامه خوشنام بودن را یدک بکشیم.

در این گام هر بنگاه اقتصادی باید بتواند برنامههای قابل اجرایی طراحی نماید که نیازهای مصرفکنندگان را در بر داشته باشد و در عین حال با تحول و نوآوری در زندگی مردم و رفتار مصرفکنندگان متناسب باشد.

هدف این گام آن است که تجربیات متفاوت و متمایزی از گذشته برای زندگی مردم خلق شود، به نحوی که این تجربیات متفاوت به راحتی در میان مشتریان، جای خود را پیدا کند و نیازی به صرف بودجههای کلان در برقراری ارتباطات بازاریابی و عنوان کردن ویژگیها و مزایای محصولات و خدمات برای مشتریان نباشد.

انتخاب استراتژی‌ها در معماری برند حائز اهمیت است که براساس چه منطقی قرار است استراتژی خود را پیاده کنیم. از چشم‌اندازی که برای یک برند اقتصادی تصور می‌کنیم تا زمانی که بخواهیم برند را ارزیابی کنیم فرآیندی طی می‌شود که این فرآیند را باید مدیریت کنیم.

در ایران به این موضوع پرداخته نشده و بنگاه های ایرانی که می خواهند برند شوند، دارای استراتژی مشخصی نیستند.

ایراداتی که به این موضوع وارد است این است که سلسله‌مراتب نام تجاری و ارتباطات منطقی بین این نام‌ها وجود ندارد که مردم و به ویژه مشتریان جهانی تکلیف‌شان معلوم باشد. در معماری برند باید استراتژی‌ای انتخاب شود که به هدف ما منتهی شود و چیدمان و واژگانی که استفاده می‌شوند، همدیگر را نفی نکنند و درنهایت این موارد در چارچوب کلی برند باشند.

به‌عنوان نمونه  سازمان ها اسمی را انتخاب می‌کنند و در پی آن تبلیغاتی را انجام می‌دهند و آن برند شهرتی پیدا می‌کند. بعد از یک مقطع زمانی که از آن استفاده کردند، آن را کنار می‌گذارند.

هرچند به روز رسانی لوگوی سازمان ها باعث ارتباط بهتر آن‌ها با مشتریان و نگاه اهمیت محور به مشتری می‌شود اما تغییرات زودهنگام و گسترده در لوگوها به برندسازی بنگاه ها آسیب جدی وارد می‌کند.

در شرایط فعلی اگر محدودیتی در ساخت برند وجود دارد بیشتر ذهنی است و محدودیت قانونی خاصی وجود ندارد. به نظر می‌رسد که صنعت و بنگاه های ما هنوز دغدغه‌های دوران انقلاب صنعتی را دارد و به مسائل امروزی توجه نمی‌کنند.

برداشت ما این است که پس از تولید کالا، مردم صف می‌کشند و کالا را می‌خرند، بدون اینکه حق انتخاب داشته باشند.

هنوز به این نتیجه نرسیدیم که مشتری از حقی برخوردار است و در قبال آن مسئولیتی داریم و این تنها مربوط به مدل خاصی از فعالیت اقتصادی و تجاری نیست. هنوز این موضوع در صنایع مختلف دیده می‌شود.

هنوز باور به این موضوع نداریم که مشتری تعیین‌کننده است و بخواهیم به آن محور فکری بدهیم. چون هنوز نیک‌نامی برای ما مهم نیست اما با باز شدن مرزها در پسابرجام  و گسترده شدن انتخاب‌ها، دیگر محدودیتی وجود ندارد و آن زمان، برندهای خوش‌نام هستند که می‌توانند در بازار باقی بمانند.

در بازارهای سنتی حاج‌آقاها بازار را اداره می‌کردند و برای آنها خوشنامی بسیار حائز اهمیت بوده، طوری که درگذشته دسته چکی یا سفته‌ای وجود نداشته و بازاریان با حرف با هم کار می‌کردند اما امروزه این پارامترها و ابزارهای مالی و بانکی اثر ندارند و براساس بی‌اعتمادی به نام‌ها و افراد، مشکلات زیادی پیش می‌آید. پس یک باور جمعی ایجادشده است که ما به یک سری مقولات انسانی باور داشته باشیم.

هر سازمان و برندی در مقابل مشتریان مسئولیت اجتماعی دارد و وجود یک برند باعث می‌شود که تکلیف مردم با این سازمان مشخص شود. سازمانی که روی برندش کار می‌کند یعنی دوست دارد شفاف عمل کند و می‌خواهد مردم آگاهی داشته باشند، اعتماد کنند و مشتریان راضی و درنهایت وفادار داشته باشند.

به اشتراک گذاری مطلب

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *