با همه برنامه ها بی برنامه ایم

سید  مناف هاشمی*

سیدمناف هاشمی که به واسطه تجربه و وسعت دید و تخصص در حوزه امور مالی امروز در سمت معاونت توسعه منابع و پشتیبانی وزارت ورزش خدمت میکند یکی از مدیران صاحب نظر در بحث برنامه و بودجه است .

مدیریت برنامه و بودجه

سید مناف هاشمی

او که در طول سالهای خدمت خود همواره جزو مدیران تاثیرگذار،ریسک پذیر و تحولگرا بوده است اعتقاددارند راه نجات اقتصاد ایران استقلال از درآمد نفت است و این کار را دشوار نمی دانند.

هاشمی تقسیم ناعادلانه سرمایه و تسهیلات را یکی از عوامل بی انگیزگی درایجاد شغل و سرمایهگذاری میدانند و میگویند: باید ضمن تقویت بخش خصوصی و حمایت از آن به جوانان بیاموزیم به جای اندیشیدن به کارمندی در ارگانهای دولتی به کارآفرینی فکر کنند.

او بر ايجاد تعامل با دنیا تأکید دارد و معتقد است باید با مدیریت و برنامه ریزی شرایط حضور سرمایهگذار خارجی را فراهم کنیم.

نظام برنامه ریزی ایران به ویژه در حوزه اقتصاد،منظم ودقیق نیست زیرا اقتصاد به منابعی مانند درآمد نفت و پول اندک مالیات وابسته است و کوچکترین تغییر در این منابع بودجه و کل برنامه ریزی های اقتصادی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد.

وقتی دولت در بودجه که یک برنامه دقیق پیش بینی دارد، دچار کسری می شود توسعه و اداره کشور با مشکل مواجه شده و رشد اقتصادی  را کند می کنند.

کشورهای توسعهیافته برخلاف کشورهایی مانند ماکه اقتصادشان به درآمد نفت وابسته است،تمام برنامه ها و محاسباتشان یک ضمانت اجرای محکم دارد؛ از این رو وقتی طرح یا پژوهشی در سطح خرد یا کلآن تعریف میشود،طبق برنامه زمانبندی پیش میرود و به راحتی به اهداف از پیش تعیین شده خود میرسند.

طبیعی است که اقتصاد وابسته با کوچکترین تزلزل بازار شرایط سیاسی دچار بحران میشود و همین،برنامه کلان سرمایه گذار داخلی را دلسرد کرده و سرمایه گذار خارجی را فراری میدهد.

دروضعیت کشورهای پیشرفته ورزش قهرمانی از اولویت خارج شده و ورزش همگانی مورد توجه استزیرا مدیران این کشورها به این نتیجه رسیدند که اگر مردم به جای ۱۰ دقیقه در روز ۱ساعت پیاده روی کنند هزینه های درمانی جامعه به شکل محسوسی کاهش خواهد یافت.ضمن اینکه شادمانی و سلامت جامعه را در پی داشته و امید به زندگی را افزایش می دهد.

از این رو شرایط را برای روی دادن این اتفاق در جامعه تسهیل می کنند. در حالی که ما هنوز به فرهنگسازی در این مورد نیازمندیماگر امروز برای این فرهنگ سازی هزینه کنیم عدد قابل توجهی در درمان صرفه جویی کرده و جامعه سالمی را خواهیم داشت.

آموزش و اشتغال زایی

در زمینه آموزش از نظر کمی صاحب سخن هستیم برای نیروهای تحصیلکرده و آموزش دیده کار تولید نکرده ایم. بایدضمن تقویت بخش خصوصی و حمایت از آن به جوانان طوری آموزش داده شود که به جای اندیشیدن به کارمندی در ارگانهای دولتی به کارآفرینی فکر کنند.

یکی دیگر از مواردی که انگیزه ایجاد شغل و سرمایه گذاری را از میان میبرد، تقسیم ناعادلانه سرمایه و تسهیلات است. وقتی تولیدکننده می بیند که با تمام زحماتی که متحمل شده است، کسی که کار دلالی کرده روزگار بهتر و دغدغه کمتر دارد دلسرد می شود.

تعادل در بودجه بندی

سیستم فرسوده و بی جانی که دچار عقب ماندگی بسیار است یک باره اصلاح نمیشود. نمونه اش سنگ بزرگ یارانه است که در چاه اقتصاد افتاده و ما امروز از دراوردن آن عاجزیم.

ما سالی ۳۰ تا ۴۰ هزار میلیارد تومان یارانه پرداخت میکنیم در حالی که در حوزه عمران و توسعه کمتر از این ارقام هزینه میشود. وزن بودجه جاری و عمرانی ما بسیار بد قواره شده است.

یعنی بودجه جاری ماه حدود ۸۰ درصد و بودجه عمرانی و توسعه ما کمتر از۲۰ درصد است و این نشان میدهد که در حدود ۴۰ سال گذشته نتوانسته ایم در کشور تعادل ایجاد کنید.

زمانیکه بتوانیم بودجه کشور را به صورت مساوی بین هزینه های جاری وعمرانی قسمت کنیم، میتوانیم امیدوارباشیم که سیاستهای مقام معظم رهبری و رئیس محترم جمهور که در برنامه ششم آمده است تحقق یابد.

تجربه و کامیابی

مدیران باید به اصول اولیه مدیریت برنامهریزی و بودجه بندی اشراف داشته باشند، نه آسیب ببیند و نه آسیب برساند. اگرمدیربه برنامه بودجه،قانون، زمان، اولویت بندی و شایستگی توجه نکند، نمیتوانند یک سازمان را در مسیر رشد هدایت کنند.

مدیر باید کار را در دست گیرد و این موارد مستلزم تجربه است. قرار گرفتن در راس یک نهاد بزرگ اجرایی کارآزمودگی نیاز دارد و اگر مدیران مسیر رشد خود را پلکانی و بر اساس شایسته سالاری طی کرده باشند،موفق بوده و به اهداف تعیین شده می رسند.

به نظر می رسد مدیران شناخت کافی از دغدغه های نظام ندارند؛ چرا که اگر این شناخت وجود داشت ضمن حمایت از سرمایهگذارداخلی به ویژه در فضای پساتحریم امروز راه را برای ورود سرمایهگذار خارجی و توریست هموار میکردند.

به عنوان نمونه ما قریبا دهمین کشور با جاذبه های گردشگری در دنیا هستیم،اما پرسش اینجاست که چه منافعی از این امتیاز نصیب ما می شود و چقدر ازاین صنعت ۳ هزار میلیارد دلاری سهم می بریم؟

ما باید با دنیا در تعامل باشیم وبا مدیریت و برنامهریزی سرمایههای خارجی را جذب کنیم . در حوزه سرمایه گذاری داخلی به دلیل شرایط  سخت و حمایت بخش خصوصی از تولید و حضور در چرخ اقتصاد وحشت دارد. باید زمینههایی امن سرمایهگذاری بخش فراهم شده و برای سرمایه گذاران  ایجاد انگیزه کنیم.

تفاوت مدیریت دولتی  و مدیریت عمومی

یکی از سقف های مدیریت در بخش دولتی با مدیریت در بخش عمومی این است که،درنهادهای دولتی نظارت ها یبیشتری وجود دارد و دستگاه های متفاوت بر روند امور نظارت می کنند.

این نظارت حسن است، اما یک اشکال دارد و آن این است که تعداد دستگاه های نظارتی بیش از اندازه اند؛ در حالی که مدیر بخش عمومی اختیارات بیشتری دارد، از این رو تصمیم گیری برای او راحت تر می شود.

به نظرم اگر دولت به سمت کوچک شدن حرکت کند و اختیارات خود را به قوانین عمومی واگذار کنند،  کارش آسانتر خواهد شد.

مدیریت عشق میخواهد

بخش زیادی از مدیریت ذاتی است و به  یک عشق  درونی نیاز دارد و اگر عشق نباشد مدیر موفق نخواهد بود. مدیران باید افرادی تحولگرا باشند و این مستلزم داشتن انگیزه معنوی، هدف و برنامه است.

خیلی از امور تنها با داشتن انگیزه ای معنوی و میل خدمت به جامعه  پیش می رود. وگرنه هیچ مدیری در جهت ایجاد تحول برای کاری که منفعت شخصی در آن وجود ندارد، حرکت نخواهد کرد.

* معاونت توسعه منابع و پشتیبانی وزارت ورزش

به اشتراک گذاری مطلب

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *